تبلیغات
یادداشت های یک استشهادی / جان فدا - برای محمد و قالی باف اش

برای محمد و قالی باف اش

 

به محمد مسیح که از سر دغدغه نوشته است

بسم الله

سلام.

حال و احوال ات را که جلو معراج شهدا دیدم، فهمیدم گرفته ای و دلیل آن را هم فهمیدم! به اسطوره ات! یا بهتر است بگویم قدیسه ات توهین شده بود. در جای جای مسیر دیدی که مردم و مداح و ... همه گله دارند از شهردار ات [...]

اما حقیقت همین است محمد جان،‌ جماعت حزب اللهی ! آن حزب الله ای که نه مال حسین الله کرم باشد و نه مال حمید محتشم از قالی باف بدش می آید!

اما جالب است بدانی آن حزب الله ای که تو به اش پرخاش می کنی بابت رفتارهای خشونت! بار اش، همان کسانی هستند که در انتخات شورا ها برای قالی باف تو کار می کردند، پس جنس بد، که نه؛ جنس تقلبی بیخ ریش خودات! ما حزب الله تقلبی نمی خواهیم، حزب الله ای که تو نوشته ای مدل تقلبی حزب الله است که در انتخابات شورای شهر به حزب الله خیانت کرد و برای قالی باف و تیم اش کار کرد، یعنی کار دیگر اش که کتک زدن مردم برای تبلیغ اسلام! بود را زمین گذاشت و به تبلیغ قالی باف پرداخت.

حزب الله جدیدی که پیدا کرده ای و برایش کلمات نوشته هایت را می شماری هین حزب الله است محمد جان!

ببین حسین قدیانی را! حزب اللهی اصیل است، یک عالمه مطلب می نویسد اما بعد اش نمی شمارد تعداد کلمات اش را که به تهران امروز و پنجره و مثلث بفروشد، بلکه رایگان می دهد اش به احسان حسنی تا او یک بروشور زیبا چاب کند که در طول مسیر مشایعت شهدا، مردم با عشق عکس مولای شان امام خامنه ای را بالای سر بگیرند.

شهرداری که مرده! مرده تا شاخه گلی دست مردم دهد، شهرداری مرده تا پوستری چاپ کند! در مراسم تشییع عزیز ترین داشته های این ملت دو دسته پوستر چاپ کرده بودند محمد جان! یکی آن ضد انقلاب های جرس نشین برای دهن کجی به ما امت حزب الله که آمده بودیم گرد نشسته به استخوان های شاهدین جاویدان ایران را توتیا کنیم، و دیگری هم یک موسسه کوچک شخصی به نام عاشورا که برای دل خون همه آن ها آمده بودند بروشوری چاب کرد که حتی یک نسخه اش هم زیر پا نیفتاد و مرد و زن آن را با عشق در دستانشان نگاه داشتند و بعد هم مثل من با خود به خانه بردند و به یادگار از روزی که با زخم ماندگار غربت شهدا در شهرشان شب شده بود، نگاه داشتند.

می دانی این یعنی چه؟ یعنی شهرداری مرده بود، قالی باف تو مرده بود! نه! نتنها شهرداری، که وزارت ارشاد هم مرده بود! حسینی وزیر ارشاد هم مرده بود، پدرش نمرده بود ها! خودش مرده بود که چهارتا پوستر چاپ کند! چهار شاخه گل بی آورد. البته هم آن بهتر که نیاورده بود، گل هایی که کروبی و کرباسچی برای بی پدری اش آورده بودند.

این مطلب را رجا نیوز کار نمی کند، چون من در اش به ارشاد بی احترامی کرده ام و این یعنی من حزب اللهی ام محمد مسیح! و تو این ها را نمی فهمی! نمی فهمی وقتی می گویم کتی که حسینی وزیر ارشاد و قالیباف می پوشند هر دو  "ورساچه" است یعنی چه [...]

دیدی من فقط قالی باف را فحش نمی دهم؟ بیا حسینی را هم فحش دادم، من آن کتی را فحش می دهم که تن هر دوشان است، اما تو هیچ وقت این را نمی فهمی، تو هیچ وقت در درگیری ها نبودی، تو هنوز هوا که تاریک می شود پدر و مادرت زنگ می زنند و سراغت را از من میگیرند! بخاطر همین است که فقط می توانی واژه ی بد و زشت "خشونت" را بنویسی، چون آن را لمس نکرده ای! پس حداقل چشم ات را باز کن و ببین کدام یک از ما، دوستان ات؛ (اگر دوست نیستیم؛ اطرافیانت) از خشونت ماه های التهاب تهران یادگار نداریم؟ اگر از دست بخشیان و پای چب من و شهادت امیر حسام و حسین کبیری خبرنداری، از میگرن وخیم شده ی امیر حسین و سرشکسته اش نمی خواهد خبر بگیری، حداقل ازش بخواه تا ماجرای سوختن رفیق بسیجی اش را سطل هایی شهرداری، جلوی خانه ی آقای لاریجانی در مجتمع سبحان را برایت تعریف کند تا دیگر بند دل کوچک ات برای گاز فلفل خوردن دوست ات پاره نشود.

چه خوش ات بیاید و چه نه، همین است برادر جان؛ نماز جمعه، راهپیمایی، تشییع شهدا، هیئت و ... این ها جولانگاه حزب الله است، نمی شود این ها را بخواهی اما اهل اش را نه! این که ملت کنار علی مطهری فریاد بزنند" مطهری نادان / بصیرت – بصیرت"  بد نیست که تو به خاطر اش ناراحت بشوی، این یعنی آقای مطهری! آمدی بین ما که بگویی از ما هستی؟ نخیر نیستی! ما تو را نمی خواهیم! از تو بدمان می آید. حالا اگر می خواهی به خودت بگویی اصول گرا، باشد، اما از ما نیستی، بین ما راه نرو که خودت را به امت حزب الله بچسبانی

این که ملت بروند یقه قالی باف را بچسبند بگویند: این که آمدی این جا فایده ندارد، اگر راست می گویی عکس شهدا را از در و دیوار شهر پاک نکن! عکس شهید صدر را پاک نکن و به جایش عکس سرو نکش بد نیست.

معلوم است که نباید این تجمعات برای این ها امن باشد‍! فلاحیان هم آمده بود شهدا را به گور بسپارد! چرا کسی با او کاری نداشت؟ چون او تکلیف اش مشخص است .... این ها خودشان را مثل انگل چسبانده اند به امت، اما به موقع اش مسئول می شوند ...

وقتی آقای لاریجانی به جای دل سوزی برای جوانانی که به خاطر امام و انقلاب و رهبر و کشورشان در جبهه خیابان های تهران به نبر منافقین و محاربین رفته اند، دل اش برای شیشه ی شکسته ماشین های مجتمع سبحان می سوزد، باید هم جرأت نکند در این اجتماعات بیاید.

یا محسن رضایی که شریک خوراندن جام زهر به امام بوده باید هم پی این را به تن اش بمالد که وقتی میخواهد از هیئت خارج شود لعن بر منافق بشنود و صلوات بر روح شهید "پیچک"

جای این جماعت منافق کنار دست هم آن هایی است که برایشان خوش رقصی می کنند، نه در میان امت حزب الله.

امیدوارم مثل مثال های قبل که آخرینش حمایت ات از موسوی بود، شرمنده نشوی و این بت قالی باف ها را هرچه زود تر بشکنی ... .

 

پی نوشت:

احسان حسنی مدیر موسسه عاشورا، مدیر اسبق فرهنگ سرای پایداری است. تیم مدیرتی که قالی باف جانشین حسنی کرد، با اتهام فساد اقتصادی و اخلاقی از سوی سازمان بازرسی کل کشور  ، برکنارشدند. در آن زمان سید عماد حسینی مشاور رسانه ای و تبلیغاتی فعلی قالی باف رییس فرهنگ سرای پایداری بود.

حزب الله در انحصار هیچ حزب و گروهی نیست، نه آن دار و دسته قالی باف در روزنامه حزب الله، نه آن دسته مسجدارکی ها که در انتخابات شوراها برای قالی باف کار! کردند. و نه آن جماعت در یا لثارت که بجای اینکه فرار  مهدی هاشمی، بی حجابی را تیتر می کنند!

به عنوان کسی که در جامعه حضور  دارد به نظرم نمی رسد وضعیت حجاب با قبل فرقی کرده باشد، گمان میکنم دست گذاشتن روی این نقطه حساس امت حزب الله ، دلیل اش منحرف کردن اذهان از  مطالبه  ی محاکمه حرمت شکنان روز عاشورا، محاربین و سران فتنه است [...]

پسترهایی که جلبک ها پخش کرده بودند از طرح حای عاشورایشان بود که با هوشیاری امت حزب الله کل هم اش جمع شد

طرح روی جلد نشریه ای که موسسه عاشورا لطف می کرد و به مردم هدیه می داد، عکس تمام قد از رهبر عزیزمان بود که کار گرافیکی اش با دستان توانمند میثم عزیز "دوئل" انجام شده بود و با متن زیبایی از حسین قدیانی، داداش حسین بچه حزب اللهی ها، آراسته شده بود.

 یک بنده خدایی می گفت اگر نظرات حضرت آقا در مورد قالی باف منتشر شود ...

بعد از تحریر:

در حال نگارش پستی با عنوان"از دامن مشایی تا دام قالی باف هستم"